شمس الدين حافظ

42

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )

14 صبح دولت مىدمد كو جام همچون آفتاب ( 1 ) * فرصتى زين به كجا باشد ، بده جام شراب خانه بىتشويش و ساقى يار و مطرب نكته‌دان * موسم عيش است و دور ساغر و عهد شباب از پى تفريح طبع و زيور جشن طرب * خوش بود تركيب زرّين جام با لعل مذاب از خيال لطف مى مشاطهء چالاك طبع * در ضمير برگ گل خوش مىكند پنهان گلاب شاهد و مطرب به دست‌افشان و مستان پاىكوب * غمزهء ساقى چو چشم مىپرستان مست خواب ( 2 ) خلوت خاص است و جاى امن و نزهتگاه انس * « اينكه مىبينم به بيداريست يا رب يا به خواب » ( 3 ) شاه عالم‌بخش ، در دور طرب ، ايهام‌گو ( 4 ) * شاعر شيرين كلام بذله‌گو ، حاضر جواب ( 5 ) تا شد آن مه مشترى دُرهاى حافظ را به ذوق * مىرسد هر دم به گوش زهره ، گلبانگ رباب .